محمد داودی نامقی

وبلاگ شخصی

محمد داودی نامقی

وبلاگ شخصی

محمد داودی نامقی

محمد داودی نامقی هستم، ساکن تهران، زبان فرانسه خوانده ام و به ادبیات، هنر، سیاست، روانشناسی و خیلی چیزهای دیگر علاقه مندم، علاقه اصلیم اما سینماست،فیلم نگاه میکنم و به شما هم توصیه میکنم فیلم نگاه کنید، نه اینکه فقط ببینید، نگاه کنید، درباره فیلمها بخوانید و بنویسید. من هم سعی میکنم همین کار را بکنم

طبقه بندی موضوعی

بار کج لاتاری

شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۴:۲۷ ب.ظ

*خطر لو رفتن داستان فیلم*

چرا به سینما میرویم؟ ممکن است جواب هر کدام از ما به این سوال متفاوت باشد. برای دیدن بازی یک بازیگر خاص، برای دیدن فیلم یک کارگردان خاص، برای فراموش کردن مشکلات زندگی برای لحظاتی و غرق شدن در دنیای فیلم و حتی مشاهده اینکه قهرمان داستان (اگر وجود داشته باشد) چطور از پیچ و خم مشکلات زندگی عبور میکند. میتوانیم آنچه که نداریم و آرزوی دیدنش را داریم در سینما طلب کنیم، فقیر به سینما میرود که دنیای ثروتمندان را ببیند و ثروتمند به سینما میرود تا زندگی فقرا را تماشا کند. ما در سینما آرزوها و رویاهای خود را میجوییم. شاید بتوان گفت لاتاری نیز به دنبال تاثیر گذاشتن بر روی همین حس ماست.

امیرعلی و نوشین همدیگر را دوست دارند و رویای مشترک آنها برنده شده لاتاری آمریکاست. میخواهند با هم ازدواج کنند اما خانواده ها مخصوصا پدر نوشین راضی نیست. خانواده نوشین مشکل مالی دارند و پدر او نمیخواهد نوشین را به پسر بی پول و یه لا قبایی بدهد. در ادامه این مشکلات دوست پدر نوشین به او پیشنهاد میدهد تا دخترش برای کار مدلینگ به دبی برود. مدتی بعد از رفتن نوشین به دبی خبر خودکشی او میرسد و جسدش به کشور برمیگردد. امیرعلی به دنبال کشف راز این قتل به همراه مربی فوتبال خود موسی که از رزمندگان سابق است به دبی میرود و آنجا متوجه میشود نوشین گرفتار باند قاچاق دختران به دبی برای شیوخ عرب شده است و برای همین خودکشی کرده. آنها تصمیم میگرند از کسانی که مسبب مرگ او بوده اند انتقام بگیرند.

دوربین روی دست مهدویان به سبک دو کار قبلی اش اینجا آن کاربرد مستندگونه را ندارد چراکه دیگر شاهد یک ماجرای تاریخی بر اساس روایات واقعی نیستیم بلکه داریم داستانی ساخته و پرداخته نویسنده را میبینیم. اما نوع پیشبرد داستان و دکوپاژ هوشمندانه مهدویان مارادرگیر میکند و با خود تا انتها میکشاند. در تمام لحظه های فیلم ما تحت فشار عصبی هستیم و مشتمان را گره میکنیم. همراه امیرعلی بغض میکنیم و حرص میخوریم و عصبانی میشویم و این به معنای این است که کارگردان خوب بلد است ما را همراه خود کند. مشکل از آنجا شروع میشود که مهدویان زیرکانه از پاسخ به یک سوال طفره میرود: اگر دختران ما در اثر فقر برای کار از کشور خارج میشوند چرا باید یقه اعراب را گرفت؟ به معنای دیگر مهدویان هم مانند همفکران خود صورت مساله را پاک میکند، خیلی هوشمندانه هم این کار را میکند. در حقیقت فیلم فرصت نفس کشیدن به شما نمیدهد که بخواهید به این مساله فکر کنید. باید به مهدویان برای فن کارگردانی اش تبریک گفت و همزمان از او پرسید آیا این خطرناک نیست که ما قتل ناموسی را در لفافه ای زیبا و خوش رنگ لعاب به مردم بخورانیم؟ مردمی که بدون توجه پیام و پیامد این نوع تفکر در انتهای فیلم بعد از گرقتن انتقام هیجان زده دست میزنند و سوت میکشند... آیا همفکران آقای مهدویان برای حل تمام مسائل و معضلات میخواهند چاقو به دست بگیرند؟ باید دقت کنیم که این  چه پیامی که است که به نوجوانان خود میدهیم. به شخصه فیلمهای قبلی مهدویان را به دلایل گفته شده بسیار بیشتر از این فیلم او میپسندم .

امتیاز: 2.5 از 5

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی