محمد داودی نامقی

وبلاگ شخصی

محمد داودی نامقی

وبلاگ شخصی

محمد داودی نامقی

محمد داودی نامقی هستم، ساکن تهران، زبان فرانسه خوانده ام و به ادبیات، هنر، سیاست، روانشناسی و خیلی چیزهای دیگر علاقه مندم، علاقه اصلیم اما سینماست،فیلم نگاه میکنم و به شما هم توصیه میکنم فیلم نگاه کنید، نه اینکه فقط ببینید، نگاه کنید، درباره فیلمها بخوانید و بنویسید. من هم سعی میکنم همین کار را بکنم

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با موضوع «اجتماعی» ثبت شده است


شماره 17، سهیلا به کارگردانی محمود غفاری فیلمی است درباره تنهایی و درماندگی زنی در آستانه میان سالی و درگیری او با این تنهای اش. سهیلا که همچنان مجرد است اگر سنش بالاتر برود و ازدواج نکند شانس بچه دار شدن را از دست میدهد. در طول فیلم شاهد تلاشهای او هستیم برای گذشتن از این مرحله حساس زندگی و پیدا کردن مردی که بتواند او را به عنوان همسر بپذیرد. به موسسات همسریابی میرود و در کلاسهایی شرکت میکند که بتواند اعتماد به نفس خود را تقویت کند و با مشکلات مجردی و تنهایی کنار بیاید.  با مردانی ملاقات میکند که در گذشته به نحوی رابطه اش را با آنها قطع کرده یا افرادی که دوست و آشنا به او معرفی میکنند. به همه اینها دلسوزی های ترحم آمیز یا شوخی های اطرافیان او را اضافه کنید تا برزخی که این آدمها درگیرش هستند را کمی بتوان تصور کرد.  سهیلا و انسان های همدرد او درگیر خفقانی هستند که بر همه جنبه های زندگی آنها تاثیر میگذارد.

فیلم به خوبی شرایط زندگی سهیلا و آدمهای مانند او را ترسیم میکند. حتی اشاره کوچکی هم به مشکلات جنسی این آدمها از زبان مربی یکی از کلاسهایی که سهیلا درآنها شرکت کرده میشود. مشخص است سازندگان درک درستی از وضعیت این قسم آدمها دارند. در جایی از فیلم که سهیلا در حال توضیح وضعیت خود برای دوستی است گویی مونولوگی ایراد میکند برای ما تا شرایط سخت خود را توضیح بدهد که چگونه با رسیدن به چهل سالگی دنیایش در مقابل چشمانش فرو میپاشد. البته بازی زیبای زهرا داود نژاد هم نقش بسیار پر رنگی در ارتباط برقرار کردن ما با شخصیت سهیلا دارد. باید به غفاری برای انتخاب او برای این نقش تبریک گفت. فقط سوالی که در انتهای فیلم برایم مانده این است که آیا سینما باید فقط طرح مساله کند و ذهن ما را متوجه نقاط کوری در اطرافمان بکند که تا بحال نمیدیدم (که بخودی خود نکته مثبتی است) یا میتواند علاوه بر آن بر کارکرد داستان گویی و تحول شخصیت هم تکیه کند و در انتها ما را با حس رضایت از دیدن فیلم همراه کند که فراموش نکنیم. شاید من از سهیلا این انتظار را داشتم که محقق نشد.

  • محمد داودی نامقی

*خطر لو رفتن داستان فیلم*

چرا به سینما میرویم؟ ممکن است جواب هر کدام از ما به این سوال متفاوت باشد. برای دیدن بازی یک بازیگر خاص، برای دیدن فیلم یک کارگردان خاص، برای فراموش کردن مشکلات زندگی برای لحظاتی و غرق شدن در دنیای فیلم و حتی مشاهده اینکه قهرمان داستان (اگر وجود داشته باشد) چطور از پیچ و خم مشکلات زندگی عبور میکند. میتوانیم آنچه که نداریم و آرزوی دیدنش را داریم در سینما طلب کنیم، فقیر به سینما میرود که دنیای ثروتمندان را ببیند و ثروتمند به سینما میرود تا زندگی فقرا را تماشا کند. ما در سینما آرزوها و رویاهای خود را میجوییم. شاید بتوان گفت لاتاری نیز به دنبال تاثیر گذاشتن بر روی همین حس ماست.

امیرعلی و نوشین همدیگر را دوست دارند و رویای مشترک آنها برنده شده لاتاری آمریکاست. میخواهند با هم ازدواج کنند اما خانواده ها مخصوصا پدر نوشین راضی نیست. خانواده نوشین مشکل مالی دارند و پدر او نمیخواهد نوشین را به پسر بی پول و یه لا قبایی بدهد. در ادامه این مشکلات دوست پدر نوشین به او پیشنهاد میدهد تا دخترش برای کار مدلینگ به دبی برود. مدتی بعد از رفتن نوشین به دبی خبر خودکشی او میرسد و جسدش به کشور برمیگردد. امیرعلی به دنبال کشف راز این قتل به همراه مربی فوتبال خود موسی که از رزمندگان سابق است به دبی میرود و آنجا متوجه میشود نوشین گرفتار باند قاچاق دختران به دبی برای شیوخ عرب شده است و برای همین خودکشی کرده. آنها تصمیم میگرند از کسانی که مسبب مرگ او بوده اند انتقام بگیرند.

دوربین روی دست مهدویان به سبک دو کار قبلی اش اینجا آن کاربرد مستندگونه را ندارد چراکه دیگر شاهد یک ماجرای تاریخی بر اساس روایات واقعی نیستیم بلکه داریم داستانی ساخته و پرداخته نویسنده را میبینیم. اما نوع پیشبرد داستان و دکوپاژ هوشمندانه مهدویان مارادرگیر میکند و با خود تا انتها میکشاند. در تمام لحظه های فیلم ما تحت فشار عصبی هستیم و مشتمان را گره میکنیم. همراه امیرعلی بغض میکنیم و حرص میخوریم و عصبانی میشویم و این به معنای این است که کارگردان خوب بلد است ما را همراه خود کند. مشکل از آنجا شروع میشود که مهدویان زیرکانه از پاسخ به یک سوال طفره میرود: اگر دختران ما در اثر فقر برای کار از کشور خارج میشوند چرا باید یقه اعراب را گرفت؟ به معنای دیگر مهدویان هم مانند همفکران خود صورت مساله را پاک میکند، خیلی هوشمندانه هم این کار را میکند. در حقیقت فیلم فرصت نفس کشیدن به شما نمیدهد که بخواهید به این مساله فکر کنید. باید به مهدویان برای فن کارگردانی اش تبریک گفت و همزمان از او پرسید آیا این خطرناک نیست که ما قتل ناموسی را در لفافه ای زیبا و خوش رنگ لعاب به مردم بخورانیم؟ مردمی که بدون توجه پیام و پیامد این نوع تفکر در انتهای فیلم بعد از گرقتن انتقام هیجان زده دست میزنند و سوت میکشند... آیا همفکران آقای مهدویان برای حل تمام مسائل و معضلات میخواهند چاقو به دست بگیرند؟ باید دقت کنیم که این  چه پیامی که است که به نوجوانان خود میدهیم. به شخصه فیلمهای قبلی مهدویان را به دلایل گفته شده بسیار بیشتر از این فیلم او میپسندم .

امتیاز: 2.5 از 5

  • محمد داودی نامقی

همیشه استفاده از تجربه دیگران منجر به صرفه جویی در وقت، انرژی و اعصاب شما می شود. به همین دلیل و با امید به اینکه آگاهی از تجربه من شما را از تجربه مشابه دور نگه داره میخوام اتفاقی که برام افتاده رو باهاتون به اشتراک بذارم.

بخش اول: غرور

شما کارتون خیلی درسته. شما قوی هستید. کسی نمیتونه به شما چپ نگاه کنه. کسی نمیتونه جیب شما رو بزنه چون شما حواستون هست. کسی نمیتونه موبایل شما رو بزنه چون شما متوجه میشید. درسته؟ خیر! هر وقت این فکر رو کردین بدونید که اتفاقا شما هدف قرار میگیرید. یه جا از یه گوشه ای یه جیب بر یا زور گیر حواسش بهتون هست. کمین کرده و منتظره تا گاردتون رو پایین بیارید یا اشتباه کنید و ...

همین چند روز پیش منم گاردم رو پایین آوردم. مغرور بودم و فکر میکردم کسی نمیتونه جیب منو بزنه. کسی نمیتونه منو خفت کنه. مثل هر روز بعد کار وارد ایستگاه بی آر تی شدم. گوشیمو از جیب شلوار در آوردم و چک کردم. اتوبوس که رسید گذاشتم تو جیبم.


بخش دوم: فاجعه

میدونید مترو و بی آر تی در ساعات شلوغ چطوریه. پس توضیح واضحات نمیدم. فقط بگم توی شلوغی و ازدحام خودش رو به بهونه سوار شدن به  بی آر تی چسبوند بهم و جیبمو زد و من اصلا نفهمیدم. یا فکر کردم نه بابا اگر دستشو بکنه تو جیبم میفهمم. ولی نفهمیدم. دزد عزیز هم از اتوبوس پیاده شد و اتوبوس حرکت کرد. تو راه دیدم گوشیم همرام نیست. بار اول که زنگ زدم طرف جواب داد و گفت بیا فلان جا بگیر. اما بعد دیگه هیچوقت جواب نداد.


بخش سوم: انکار

خسته و داغون رسیدم خونه. هرچی زنگ میزدم فایده نداشت. و کسی جواب نمیداد. اما قبول نمیکردم که گوشیم سرقت شده. فکر میکردم شایدکسی که گوشیم دستشه دلش بسوزه و جواب بده. فکر میکردم شاید به زنگ گوشی عادت نداره و  متوجه نمیشه و هزار فکر دیگه. اما بعد از کلی تماس بی جواب کم کم قبول کردم. واقعیت تلخ و سخت رو پذیرفتم


بخش چهارم: پذیرش و تدبیر

باید بدونید همیشه باید از قبل فکر این روز رو بکنید. برای همه اکانتهای رو گوشیتون پسوورد بزارید. همش. هیچوقت فکر نکنید گوشیتون دزدیده نمیشه. هیچوقت. دنبال همه گزینه هایی باشید که اگر گوشیتون دزدیده شد به وسیله اونها میتونید یا گوشی رو برگردونید. یا جلوی از بین رفتن اطلاعات خودتون رو بگیرید. گوشی های سامسونگ جدید یه گزینه دارند به نام Find My Samsung. کافیه یه اکانت سامسونگ بسازید. وقتی گوشیتون گم شد میتونید واردش بشید. اگر اینترنتون روشن باشه یا روشن بشه میتونید گوشیتون رو کنترل کنید. اگر درست یادم باشه این کارها رو میشه انجام داد:

1. قفل کردن گوشی

2. زنگ زدن با صدای بلند و تا بیشترین حد حتی اگه گوشی سایلنت باشه

3. پیدا کردن موقعیت گوشی (اگر لوکیشن گوشی روشن باشه)

4. پاک کردن اطلاعات گوشی

و چند گزینه دیگه که همشون به دردتون میخوره.

من هم این اکانت رو قبلا ایجاد کرده بودم. وقتی گوشیم رو دزدیدن نتش روشن بود اما لوکیشنش نه. برای همین نتونستم مکانشو پیدا کنم. ولی تونستم قفلش کنم و با صدای بلند زنگشو به صدا در بیارم. اما نشد اطلاعاتشو پاک کنم چون گوشیم از دسترس خارج شد.



بخش پنجم: پیگیری های قانونی

همون شب رفتم پیش موبایل فروش محله و ازش کسب تکلیف کردم. گفت باید جعبه موبایلت دستت باشه تا از طریق سریال نامبر و IMEL گوشی بتونن برات ردیابی کنن. یه نکته هم بهم گفت که نمیدونم چقد واقعیت داره. راست و درستش پای ایشون:

«اعلام سرقت نکن!...اعلام مفقودی کن...اگر اعلام سرقت کنی فقط 3 ماه ردیابی میشه ولی اعلام مفقودی محدودیتی نداره...»

رفتم کلانتری محل و البته با اینکه خلوت بود درجه دار مربوطه بعد از کلی اینور اونور کردن و نماز بخونم و قضا بخورم اومد یه گزارش نوشت که 5 دقیقه هم طول نکشید. (برا همین یکی دو ساعتی معطل شدم). بهم گفتن برو دادسرا. فرداش رفتم دادسرا. بعد از پرس و جو یک کاغذ بهم دادن که توش مراحل رو توضیح داده. در حقیقت شما باید یک سری کار انجام بدین تا تازه بتونید از طریق دادسرا پیگیری کنید.



1. مراجعه به دفاتر خدماتی یا امور مشترکین و اعلام مفقودی و سوزاندن سیم کارت

2. یک هفته بعد از سوزاندن سیم کارت مشترکین ایرانسل با گرفتن کد #6101* و مشترکین همراه اول دائمی (اعتباری ها ظاهرا برای همراه اول مهم نیستن یا گوشی ندارن) با گرفتن کد #شماره سریال گوشی*2141*10* میتونن گوشی رو پیگیری کنن. رایتل و تالیا هم از طریق سایت tehranrahgiri.ir میتونن اقدام کنن. در صورتی که جواب رهگیری موبایل مثبت بود میتونن با مراجعه به دادسرا شکایت تنظیم کنن و گوشی رو پیدا کنند.


بخش ششم: انتظار

بعد از انجام همه این کارها باید منتظر بمانید. منظورم یک هفته و دو هفته نیست. باید صبر داشته باشید چون بعضی از سارقان میدونن گوشی رو نباید روشن کنن. پس گوشی رو نگه میدارند و بعد از چند ماه میفروشن به کس دیگه و ممکنه اون هم بفروشه و خلاصه عجله نباید کرد.

گوشی من پیدا بشه یا نشه مهم نیست. دیگه بهش فکر نمیکنم. ولی از این به بعد با چشم باز و حواس جمع تر حواسم به وسایلام هست. همه این دردسرها و استرس و ناراحتی ها نمی ارزه به این که آدم حواسش به جیبش نباشه.

امیدوارم این تجربه برای شما هم مفید باشه و شما هم در صورت نیاز (که امیدورام هیچوقت پیش نیاد) ازش استفاده کنید.

  • محمد داودی نامقی

دومینوی رسوایی های اخیر هالیوود و شکایت های متعدد از افراد سرشناس و مشهور سینمای آمریکا مانند هاروی واینستاین، کوین اسپیسی، لویی سی کی و دیگران بار دیگر توجهات را به مسئله آزار ج-ن-س-ی و سو استفاده از مقام برای انجام امور غیر اخلاقی جلب کرد. در زمان اندکی زنان بسیاری که قربان آزارها و سواستفاده های هاروی واینستاین بودند بی پروا در باره آن سخن گفتند و او را متهم کردند. واینستاین هم مجبور به عذرخواهی و ترک تمام مقام هایی که به عهده داشت شد. در مورد کوین اسپیسی هم که همگان میدانند بخاطر شکایت یک پسر که در کودکی توسط او مورد آزار قرار گرفته بود چطور این بازیگر شهره و موفق هالیوودی در طی یک شب به خاک سیاه نشست. تا آنجا که شبکه نت فلیکس سریال موفق و پربیننده خانه پوشالی را متوقف کرد و ریدلی اسکات هم نقش او را در فیلم جدید خود به کلی حذف و تمام صحنه های او را قرار است با بازیگر دیگری فیلمبرداری کند. لازم است درباره لویی سی کی هم چیزی بگویم؟ یا درباره رومن پولانسکی که پیش از همه این افراد متهم شده بود؟ فکر کنم همینقدر کافی باشد.


اما صبر کنید! اجازه بدهید قبل از اینکه درباره هالیوود حکمی صادر کنیم یک سوزن هم به خودمان بزنیم. این کاری است که من اینجا میخواهم بکنم. قوانین در آمریکا در برابر چنین معضلات و آسیب هایی موضع به شدت واضح و قاطعی دارند. قبل از همه اینها در سیستم قضایی کشورهای غربی تعریف جامعی از جرمی که به آن آزار  ج-ن-س-ی میگوییم وجود دارد. این تعریف اعلام میکند که هر عملی که ماهیت قلدرمابانه داشته باشد و ماهیت آن تبعیض ج-ن-س-ی باشد، چه قربانی مرد یا زن باشد آزار  ج-ن-س-ی نامیده شده و لایق برخورد کیفری است. این عمل میتواند یک متلک ساده، کشیدن یک تصویر غیر اخلاقی در معرض دید همکاران تا شدید ترین موارد آن یعنی تجاوز باشد. هیچ اغماضی هم در کار نیست. رسانه ها هم از اعلام و علنی سازی این موارد عبایی ندارند. نیازی به گواه برای اثبات این ادعا نیست. فقط کافی است جستجویی ساده انجام دهید و ببینید چطور مسببان آزارهای ج-ن-س-ی را نقره داغ و شهره عام و خاص میکنند. پیام این نوع برخورد دولت و رسانه ها و به تبع آن مردم با این جرایم واضح است:


ور خوری حلوا بود ذوقش دمی         این اثر چون آن نمی‌‌پاید همی


اما در ایران وضعیت چگونه است. تا جایی که اطلاعات کم بنده اجازه میدهد در ایران قانون مشخصی در رابطه با آزارهای  ج-ن-س-ی در محل کار وجود ندارد. اصولا آزار  ج-ن-س-ی هم تعریف مشخصی ندارد. ما فقط میدانیم که حکم تجاوز  اعدام است. اما آزارهای کلامی و کمتر از تجاوز مستوجب چه برخوردی است؟ در  قانون مجازات، خلا وجود قوانینی برای برخورد با آزارهای ج-ن-س-ی از هر نوع آن به شدت حس میشود. اما نقش رسانه ها و مردم هم در این زمینه باید دیده شود. در کشوری که رسانه ها و مردم صحبت کردن و مطرح کردن این موارد را قبح میدانند و حتی در رسانه ملی از بردن نام آن خودداری میشود و فقط به آزار و اذیت اکتفا میشود چه انتظاری میشود داشت. چه بسیارند پرونده هایی از این دست که بخاطر ترس از آبرو و حیای بیجا مسکوت مانده اند. ترسی که نتیجه تعلیمات غلط اجتماعی و خانوادگی است.


دنباله این کلاف سر در گم را میشود در همه جای جامعه ما دنبال کرد. از مدارس و دانشگاه ها بگیرید تا محیط های کاری. اما اجازه بدهید در اینجا به دغدغه خودم یعنی سینما اشاره کنم. مطمئنم شما خواننده این مطلب داستانهایی بسیاری از کارگردان هایی شنیده اید که در ازای دادن نقش به بازیگری به او پیشنهاد رابطه داده اند. یا جایی خوانده اید  که بازیگری در محیط کار با آزارهای ج-ن-س-ی همکاران خود روبرو شده است. با وجود وضعیت نابسامان برخورد با این موارد آیا میتوانیم سر خود را زیر برف کرده و بگوییم اینها شایعاتی بیش نیستند؟ اگر از همین فردا قوانین واضح و شفافی در رابطه با برخورد متناسب و عادلانه با این جرایم تصویب شوند، رسانه ها نقش خود را به درستی ایفا کنند و مردم به آگاهی درستی در رابطه با این آسیب اجتماعی برسند چند نفر پا پیش گذاشته و از تجربیات خود در این رابطه سخن میگویند؟ هم اکنون نیز هستند دست اندرکارانی که خواسته اند این موضوع را علنی کنند اما موفق نشدند. چون در بدنه اجتماع و به تبع بدنه سینما مقاومت عجیبی وجود دارد تا این موارد مسکوت بمانند.


تنها راه برون رفت از این وضعیت تصویب قوانین شفاف و آگاهی رسانی در سطح اجتماع است. باید متوجه باشیم که کسی که قربانی سو استفاده ج-ن-س-ی است حق دارد فریاد بزند و اگر در پی دادخواهی است مقصر نیست. هیچ هزینه ای بالاتر از هزینه قربانی شدن وجود ندارد و هیچ مصلحتی بالاتر از عدالت نیست. به امید روزی که این رویا محقق شود.

محمد داودی نامقی

***

پ ن: برای نوشتن همین متن هم مجبور به خود سانسوری شدم تا اجازه انتشار پیدا کنم، یعنی حتی مطرح کردن این موضوع هم در وبلاگ شخصی با مشکل مواجه میشود. تو خود حدیث مفصل بخوان...

  • محمد داودی نامقی

ساختمانی در تهران در اثر آتش سوزی فرو ریخت...

مرگ زنی در اثر آتش سوزی در کارگاه پوشاک...

مرگ دلخراش دو کودک افغان در حریق یک گاراژ در تهران...

ایران جزیره ثبات...

  • محمد داودی نامقی